نگاهی به فیلم های :
جعبه موسیقی / استشهادی برای خدا
مواظب باشید ، فرشته مرگ بزودی به سراغتان می آید ...

امروز دو تا فیلم بیشتر نتونستم ببینم ، اون هم به دلایل شخصی ... دو فیلم که اتفاقا هر دو تاش درباره مرگ بود . جعبه موسیقی ساخته فرزاد موتمن که یه فرشته دوست داشتنی مرگ به سراغ این و اون می رفت و استشهادی برای خدا ساخته علیرضا امینی که بیشتر درباره توبه و جمع کردن رضایت نامه ( بخونید توبه نامه ) برای خدا بود .
ادامه مطلب
نگاهی به فیلم های :
حس پنهان / ریسمان باز / آواز گنجشک ها / محیا / کنعان
کولاک حامد بهداد ، پسر خوانده سینمای ایران ...

آمار فیلم دیدنم بالا رفته ... پنج فیلم در یه روز دلچسب . امروز حال و روز خوبی ندارم یا شاید هم دارم . از کسالت و این حرفها خبری نیست . فقط یه بازیگر با نقش معرکه ش آشفته م کرده و تماشای فیلمهای دیگه برام سخت شده . حامد بهداد ... حامد بهداد ... و باز هم حامد بهداد .
یا شاید بهتره بگم همون بهرام طلوعی تو فیلم حس پنهان .
ادامه مطلب
نگاهی به فیلم های :
به همین سادگی / همیشه پای یک زن در میان است / دیوار
همیشه دیوار یک مرد کوتاه است ...

امروز تقریبا روز خوب و سلامتی رو توی جشنواره پشت سر گذاشتم . یعنی یه جورائی راضی کننده بود و خستگی دیروز از تنم بیرون رفت . ضمنا هوای سینما فردوسی هم معتدل شد و سرما و یخبندون روز گذشته تقریبا کم شده بود . یا شاید هم بدنم به سرما عادت کرده و متوجه نشدم ... خلاصه اینکه تونستم سه تا فیلم از سه تا کارگردان خوب رو تماشا کنم . اینکه فیلم های این سه فیلمساز هم خوب بوده یا نه رو براتون توضیح می دم .
ادامه مطلب
نگاهی به فیلم های :
تنها دوبار زندگی می کنیم ، باد در علفزار می پیچد ، آتش سبز ، خواب زمستانی
خواب زمستانی ، بدون پتو و در یخبندان سینما فردوسی ...

بالاخره فیلم دیدن توی جشنواره فیلم فجر رو شروع کردم . اون هم توی دمای چند درجه! زیر صفر و بهتره بگم توی یخبندون سینما فردوسی یا بعبارتی سینمای اتحادیه تهیه کنندگان .
تقریبا ساعت یک ربع به یک بعدازظهر روز چهارشنبه ( شروع سانس ها یک بعدازظهر اعلام شده ) هفدهم بهمن ماه که مصادف می شه با ششمین روز برگزاری جشنواره بیست و ششم فیلم فجر و اولین روز نمایش فیلمهای ایرانی جشنواره وارد سینما فردوسی شدم و از بس هوا سرد بود یه سره از پله های بیست و شش تائی سینما ( احتمالا بخاطر همزمانی با بیست و ششمین دوره جشنواره پله های این سینما بیست و شش تا شده ) بالا رفتم و به محض رسیدن به سالن نمایش که ماشاءالله هفتصد ، هشتصد تا جا داره روی یکی از صندلی های ردیف سوم نشستم . بقیه هم که تعداشون به صد نفر نمی رسید ، یکی یکی و چند تا چند تا اومدن تو و روی صندلی ها نشستند تا به اصطلاح توی روز افتتاحیه نمایش فیلم های جشنواره حضور داشته باشن و حالشو ببرن .
اما ، امان از دل غافل ... ساعت یک شد ، یک و نیم شد ، یک و چهل و پنج شد ... و بالاخره دو شد . ولی انگار نه انگار که قراره فیلم نمایش داده بشه و کارکنان محترم سینما که مثل اینکه جدی جدی تو خواب زمستونی بودن تازه داشتن سالن رو برای نمایش فیلم ها آماده و مهیا می کردن . دو تا از همین عوامل محترم هم روی سن داشتن یکی از سوراخ های مشهور سینما فردوسی رو با یه میز چهارپایه و یه موکت و بعدش هم روکش سن راست و ریس می کردن و اصلا عین خیالشون هم نبود که جشنواره تو سینماهای دیگه پنج شش روزه که شروع شده و کم کم با اعتراض مردم و دست زدن و سوت کشیدن هاشون – البته نه برای تشویق ، بلکه بدلیل اعتراض – راضی شدن که از روی سن بیان پائین و به این ترتیب جشنواره شروع شد و چند تا تیزر تبلیغاتی پخش شد و نوبت به نمایش فیلم ها رسید .
ادامه مطلب
از اراک سیتی تا سینما فردوسی ...

1 - بالاخره امتحانات ترم اول دانشگاهمون تموم شد و خداوکیلی خلاص شدیم و رفت پی کارش . دیگه داشتم کم می آوردم . نمراتم هم بد نشده ...
دعا کنید که نیفتم .
ادامه مطلب


